تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday PicLilypie 3rd Birthday Ticker هانا :دختری از کهکشانی دیگر hana
هانا :دختری از کهکشانی دیگر hana
     
 

عصبانیت هانای آتش نشان!

شنبه شانزدهم آبان 1388

امروز عصر وقتی رفتم سراغ هانای تا از مهد بیارمش مث همیشه طرفم دوید و بعد از سلام و روبوسی وقتی جویای حال گلم شدم دیدم اخماش تو هم رفت و گفت:

مامان من از امروز صبح عصبانیم!!!

من با یه نگاه و البته حسی سرشار از سوال و تعجب پرسیدم مامانی چرا؟

هانا هم رو به من کرد و گفتش:آخه من به بچه ها گفتم بیاین کلاسمون پیش من بشینید نیومدند منم عصبانیم!

هر چی اصرار کردم که بچه ها کیا بودند که به حرف دختر من گوش ندادند و کلاس و مربی خودشونو ول نکردند ونیومودند بغل دست دخترم تو کلاسی دیگه بشینن نگفت که نگفت ولی احتمال زیاد ازبچه های پارسالی بودن چون کلاس سال گذشته ای شون خیلی باهم جور بودن و هر چی شیطنت بود از هم یاد گرفتند ولی امسال همه رو به رسم هر سال بین کلاس های مختلف پخش کردند ولی هنوز که هنوزه هر وقت همدیگر رو میبینن حتما  یه لاو هم که شده برای هم می ترکونن

خلاصه (به قول خودش) : توی سرویس با همون عصبانیتش به حرفهای عرفان که بغل خالش کنار دست مانشسته بود خوب گوش داده بود .

عرفان ۴ ساله که می خواست در آینده آتش نشان بشه کلی حرف زد از تره بار و خریدماهی و اینکه چند وقت پیش تب داشته ونیومده مهد و خونه استراحت کرده و شیر می خوره تا بزرگ شه و مث باباش قد بلند شه و ............

وقتی پیاده شدیم هانا ازم پرسید مامان آتش نشان چیه ؟

منم براش توضیح دادم که این چنین و آنچنان

هانا هم گفت مامان منم میخوام آتش نشان بشم منم که اصرارکه نه مامان جان دختر خوشگل من خانم دکترمیشه خلاصه هانا کوتاه نیومد و  من مجبور شدم به تصمیم دخترم احترام بذارم چون دخترم میگفت مامان می خوام آتش نشان بشم تا برم اون بالا آتیش رو خاموش کنم بعد همه برام دست بزنن

ای خدا این دختر ناز و خوشگلمو به تو سپردم نگهدارش باش

 
 

لینک
هانا کوچولو

شعر گفتن هانای من

پنجشنبه چهاردهم آبان 1388

کتری آب جوشم

گل و گل و گل می دوشم/ قل و قل و قل می جوشم

وختی که داک داکم / وقتی که داغ داغم

هیشوخت نیای سراغم

این کار کار مامانه

مامان چه مهربونه

من که معلوم بود به خاطر ذوق زدگی برای این مصرع آخری لپام گل انداخته با حسی آمیخته با تشکر از این لطف دخملم به هانایم نگاه کردم

هاناهم از روی شیطنت برای اینکه یه تی پا به ذوق شکفته مامانی بندازه با یه نگاه سرشار از جدیت بهم گفت: باتوکه نبودم با بابای مهربونمم .... بابا چه مهربونه !!!!!!!!!!!!!

من:

 هرچند بعد از چند لحظه اومد برای عرض دلداری منو بوسید و برام شعرو تکرار کرد!!! ولی خب دخملیم حرفشو زده بود .(مامان فدای صداقتت که مث خودم حرف تو دلت نمی مونه به قول یارو گفتنی آلو تو دهنت خیس نمی مونه )

 

 
 

لینک
هانا کوچولو

از سنگ ناله خیزد روز وداع یاران!

جمعه هشتم آبان 1388

امروز سی دی " آدم کوچولوها" رو برای هانا جان گذاشتم و خودم رفتم به کارام برسم یکدفعه دیدم صدای گریه هانا میاد.وقتی با عجله رفتم سراغش دیدم داره مث ابرای بهار اشک می ریزه و می گه آدم بزرگه کوچولوهارو خورد!!!
طفلکی بدجوری تو نخ قصه رفته بود و از اتفاقی که برای آدم کوچولو افتاده بود نگران شده و زار زار گریه می کرد!!
قربون این دل مهربونت برم عزیز دلم که اینقدر دل کوچیک و با صفایی داری!
باباش هم ناراحت شده بود و می گفت هیچ وقت این بچه نباید به تنهایی سی دی ببینه. البته یه نکته هم تو این دلسوزی هست و اون اینکه آقای پدر خودش حسابی کاتون دوست داره و به این بهانه میخواد هیچ برنامه ای رو از دست نده!

 
 

لینک
هانا کوچولو

اسباب کشی

پنجشنبه سی ام مهر 1388




چند وقت پیش بعد از چند سال زندگی در کرج به تهران اسباب کشی کردیم.
در روز اول هانا منزل جدید را که دید فریاد زد:" هی ی ی ی خونه جدید!"
بعد از پنجره که کوچه را دید باز فریاد زد:" هی ی ی ی کوچه جدید!"
وسایل  اتاق خودش هم که چیده شد باز فریاد زد:"هورااااا اتاق جدید!"

اما همین که شب شد و موقع خواب ،  داد و بیداد هانا شروع شد. فکر می کنید حرفش چی بود. با گریه می گفت :"بریم کرج،خونه خودمون بخوابیم"!!

 
 

لینک
هانا کوچولو

عکس های جشن تولد

جمعه بیست و چهارم مهر 1388

 

هانا

هانا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هانا

هانا

 هانا

یک تولد هانا

 

 

 
 

لینک
هانا کوچولو

سورپریز هانا

پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

اینم سورپریز هانا:

هانا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ایشالا فردا پس از مراسم تولد همه عکس ها رو می ذاریم. نمی دونید هانا چه قشقرقی راه انداخته. حسابی لحظه شماری می کنه برای برگزاری مراسم تولد.

 
 

لینک
هانا کوچولو

اطلاع رسانی

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

  

سلام به همه

به اطلاع همه مامان باباها و دوستای نازنینی که در تماس ها جویای چگونگی برگزاری تولد هاناجان هستند می رساند که:

امسال تولد هانا سه بخشیه، بخش اول در اداره مامانی روز دوشنبه(دیروز) برگزار شد که بساط کیک و شیرینی و مبارکباد برپا شد و چندتا از همکاری گل هدایای قشنگی به هانا گلی هدیه دادند.

بخش دوم که جشن اصلیه و با حضور موثر شاداب و پر از تحرک! دوستان و فامیل قراره برگزار بشه به احترام شهادت امام معصوم با تاخیر یکی دو روزه انجام می شه.

بخش سوم تولد هم ان شاالله چهارشنبه آینده با حضور دوستای مهدکودکی در فضای شاد کودکانه برگزار می شه!

مزید اطلاع تمبرهای امسال هانا هم چاپ شده، کلیپ کوتاهی هم سفارش دادم. اما هنوز یه ایده خاص که حکم سورپریز داشته باشه به ذهنم نرسیده!

پلیز ایده سند کنید...

 
 

لینک
هانا کوچولو
نام: هانا
شهرت: عسل، سنجاب ،قند فریمان، نازار، بالابرز، نی نی ناز
تاريخ تولد:21 مهر 85 ، تهران
سلام:
فعلا به دلایلی ! خودم نمی تونم بنویسم. فلذا! بابا و مامان داوطلبانه یادداشت های لوزانه و مهم منو تنظیم می کنن!
.
.
.
مرسی از التفات

(اینو از بابام یاد گرفتم !)

 

 
نویسنده

 
آرشیو

 
لینکها
خاله نیلوی نازنین
ویانای نازنین
هانا همنام خوبم
ایلیا ، دوست تازه ام
كيا جون
نازنين گل دخملي
آيداخانومي
كسري مموشه
مهاراجه مهديار
اركا با ني ني خوشگلش
بابای فردا
گفتار سبز/باباجونم
رادين عزيز
فاطمه قشنگه
ارين شاه پسري
اليناي خوبم
مردی به نام آرش
یونای نازنین
سانا گل
یه سایت قشنگ برای کودکان
بهداشت كودكان
سایت کودکان
نی نی سایت
عمو پورنگ
سایتي برای بچه ها
جریان
سیب ترش سروین
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::

 
روزانه
یه فیلم کوتاه کودکانه
درباره هانا
اظهار لطف مامان دل آرام نازنین
خرگوش بامزه
یک عاشقانه
رقص موش ها
کلید طلایی
پرواز با بادبادکها
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ