|
هانا دختری از کهکشانی دیگر درباره دختری که از جنس آسمان است
| ||
|
دیگه واقعا خجالت کشیدم نیام . از همه دوستای مهربون و نازنینم عذر می خوام . از مامان شهاب کوچولوم . از کیمیای مهربون و دوست داشتنی ام از همه عزیزانی که توی این مدت احوالمو جویا بودن . البته من به خونه هاتون سر میزدم اونم با چراغ روشن خیلی نگران سمیرا جون مامان امیررضا کوچولو هستم . نمی دونم حال همسر شون چطوره ؟ اگه کسی خبر داره حتما بهم اطلاع بده . براشون ارزوی سلامتی دارم . اما از هانای شیرینم : مدتیه که مشغول پرورش کرم ابریشم هستش . الان تقریبا ۲۰ روزی میشه که همه سرکاریم !!
حروف رو میشه گفت کامل بلده . اعداد و عملیات + و ـ رو هم خوب یاد گرفته . قراره جشن الفبا رو ۲۳ خرداد برگزار کنن .
کلاس ویولن رو این ترم ثبت نام نکردیم چون ظاهرا علاقه نداره مدام اصرار به پیانو داره حتی با مربی جدید هم حاضر نشد بره . شاید اشتباه کردیم ویولن الان برای هانا مناسب نبود . هرچند نت ها و اموزش های تئوری رو خیلی خوب یاد گرفته بود با اینکه هنوز مدرسه نرفته بود ولی درک مفاهیمی مثل ۴/۱ و ۲/۱ و ...... برای دخترم سخت نبود و خیلی خوب یاد می گرفت . ولی باید اعتراف کنم فرصت تمرین توی خونه نداشتیم و کار موسیقی شب قبل از کلاسش بود در واقع من و بابایی بی تقصیر نبودیم فعلا یه ترم استراحت دادیم تا بعد .......... اما کلاس نمایش رو با اشتیاق میره . ترم قبل در کنار تمرین های کششی و نمایشی شعر " بشنو از نی " مولانا رو حفظ کرده بود این ترم دارن رو شعر طوطی و بازرگان کار میکنن . ولی انصافا برای حفظ شعر استعداد خوبی داره ۴ بیت رو با ۲ الی ۳ بار تکرار حفظ میکنه . بعضی وقتها خیلی افسوس ( حضور ذهن برای کلمات معادل ندارم !!) می خورم . به خودم میگم کاش وقت بیشتری می تونستیم برای هانا جون بذاریم و کلی از استعدادش بهره می گرفتیم . الا ن یادم اومد غبطه می خورم .
از دغدغه های این روزهای من و همسری ثبت نام هانا جون برای کلاس اوله . مشورتهای زیادی که با معلم ها و مامان ها و دوستان و اطرافیان داشتم نظرم روی مدرسه دولتی قطعی شد ( فقط اگه تعداد نفرات کلاس بیشتر از ۲۵ نشه ! / که بعیده ) . دو تا فعلا پیش ثبت نام انجام دادیم .یکی به لحاظ اموزشی مورد تاییده ولی فضای نسبتا کوچیکی داره خیابون مدرسه هم خیلی جای تردد ماشین نداره احتمالا اگه اونجا ثبت نام بشه تا سر خیابون باید با ماشین رفت و بقیه راه رو باید طی طریق کنیم که این روزهای بارونی و برفی ( چقدر هم ما دیگه برف داریم ) برای هانا جون سخت میشه . اما دومی هم اموزش و هم فضای بسیار عالی داره موقعیتش هم خیلی خوبه ولی توی محدوده نیستیم
فردا هانا رو مشاوره تغذیه نوبت دارم . بعد چند ماه نوبت به هانا ی من رسید . وقتی امروز زنگ زدند گفتند فردا بیاین اصلا یادم رفته بود که قرار بوده اینجا هانایی مو ببرم مشاوره تغذیه
پ. ن ۱: برای خرداد ماه وقت مصاحبه دکتری ( دانشگاه تهران و ساری ) دارم . برام دعا کنید پ.ن ۲: قراره تا اخر هفته نتایج اولیه دکتری ازاد رو اعلام کنن . برای همسر خوب و نازنین و مهربون و دوست داشتنی و عزیزتر ازجانم ارزوی موفقیت دارم ( خیلی خیلی دوست دارم
[ سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 ] [ 12:4 ] [ هانا کوچولو ]
سلام به دوستان خوب و فعال و پر رنگ خودم .
این کمرنگ شدن چند ماهه ام کلی دلتنگم کرده . بعضی از دوستان از طریق تلفن در جریان این دل مشغولی ام بودن . فقط امیدوارم نتیجه بخش باشه و شرمنده بابا و هانای گلم نشم . سال 91 با همه برنامه ها و وقایع داره کم کم و اروم اروم میره و سال 92 رو دعوت میکنه تا زمام زمان رو تو دست بگیره و سرنوشت یک سال بعدی عمرمون رو تو دلش جا بده . خدا رو 100 هزار مرتبه شکر بابت سال در حال گذر . هر چند امسال با یه سرعت غیر قابل وصف گذشت اما در مجموع سالی خوب بود . همین که الحمدلله سلامتی و مهر برقرار بود شکـــــــــــــــــــــــــــر . امسال بابایی تو کارش موفق بود خیلی سخت بود و .... اما چند برهه زمانی رو خوب تونست مدیریت کنه از این بابت محتاج لطف بیکرانش تو سال جدید هستیم زیـــــــــــــــــــــــاد امیدوارم درگیر ناملایمات نشه . مقطع تحصیلی رو با وجود کار بسیار پرمشغله تونست با نمرات عالی بگذرونه البته پایان نامه رو قول داده تا اردیبهشت دفاع کنه . منم که خوب کار روتین رو داشتم هر چند محیط کارم رو زیاد راضی نبودم به دلیل حضور یه سری ادمهای همیشه حاضر در همه صحنه های اداری!!!!!! دانشگاه هم که مث همیشه . راضی کننده و البته عالی . با دانشجو ها بودن و کلاس درس رو خیلی دوست دارم . لطفی که تو کار تدریس هست رو توی هیچ محیط کاری حس نکردم . و اما هانا .... فدای دختر نازنینم بشم که تماما عشقه !!!!!!!!!! سراسر محبت و دوست داشتنه . اغوش هانا و گرمای پر از صفاش رو با هیچ کلمه ای قابل وصف و گویا نیست . امسال خدا رو شکر هانا از بابت دغدغه دو سالی که بابتش داشتیم راحت شد ... از پیش دبستانی امسالش خیلی راضی بودم هر چند سمیرا جون مجبور بود پا به پای همه بچه ها بیاد و این کمی سرعت کار رو میگرفت ولی در مجموع راضی کننده بود . کلاس بازیگری و ویولن هم که خوب پیش رفت و رفت تا بعد تعطیلات .... برای همگی سال خوب و شاد و پر از موفقیت ارزو دارم . امیدوارم تو سال جدید حضورمون توی خونه مجازیمون پر رنگ تر از امسال باشه . عید مبارک . [ یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 ] [ 13:31 ] [ هانا کوچولو ]
سلام به همگي اين چند روزه هانا سرما خورده بود حسابي ما رو از دل و دماغ انداخته بود. اما با كمي تاخير عكس هاي تولد هانا جان ( ممنون از تبريك هاي همه دوستان): كيك هانا : بريدن كيك توسط هانا گلي :
جشن تولد هانا در مهد كودك:
اين صحنه ديگه از جشن هاناهمراه با مربيان مهد:
اينم هديه هاي مامان :(هانا كلي از اين عروسك خوشش اومد)
اينم يكي ديگه:
اينم سورپرايز باباي هانا :(قول اين ماشين رو قبلاً باباي مهربون به هانا داده بود)
اينم يه ژست ديگه از هانا:
و اينم ژست خداحافظي هانا در محوطه خونمون: ![]() [ یکشنبه چهاردهم آبان 1391 ] [ 20:22 ] [ هانا کوچولو ]
![]()
سلام . خدمت همه دوستای گل خودم عرض نمایم که هانا جون فقسلی ما هم این هفته آبرنگی میشه از فاطمه جون مهربونم به خاطر لطفشون خیییییییییییییییییییییلی خیییییییییییییییییییییییییلی ممنونم . این پست رو هم برای تشکر از فاطمه جون و هم برای اطلاع رسانی دوستان گلم نوشتم مث دفعه قبل ( برنامه فیتیله ) نشه که از اینکه بعد برنامه پست مربوطه رو نوشتم دلخور شده بودین برنامه روز یکشنبه ۲ مهر ساعت 45/1۴ است .
[ چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1391 ] [ 11:9 ] [ هانا کوچولو ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||