بچه های امروزی صدویک راه که چه عرض کنم هزارویک راه برای ذله کردن بابا و مامانا بلدن. مثلا همین هانا جدیدا یاد گرفته ساعت پنج صبح به عوض اینکه مث بچه آدم! با چندتا "مه مه" گفتن معمولی ما خدمه محترم رو بر آماده کرده شیرش خبر کنه یکدفعه چنان جیغی می کشه که هراسان و وحشت زده نیم متر به هوا پرت می شیم و هول هولکی و دستپاچه شیشه و آب جوش و هومانا رو با چه والذاریاتی گوشه و کنار پیدا می کنیم و پس از "امتزاج"! تحویل علیامخدره می دیم تا حضرا ایشان پیروزمندانه و باغرور شیر تحویلی را میل بفرمایند و هنوز میک آخر رو نزده دوباره به خواب نوشین خودشون ادامه بدن. حالا اگه این وسط ما زابرا می شیم و احیانا به خاطر هول کردنمون چند بار به درودیوار میخوریم و یا تو تاریکی چارتا ظرف و ظروف میشکونیم لابد مشکل ماست .مشکل خانم کوچولونیست که...!![]()
آقا خلاقیت ! آقا شیرینکاری! هانا این هفته بزنم به تخته یکجا یه عالمه نوآوری داشت. اول از همه "بای بای" یاد گرفت! البته نه به شکل برف پاکنی! مدل بای بای هانا کوبه ای یا چکشیه یعنی از بالا به پایین بای بای می کنه! دومین سورپریز خانم عسلی کف زدنه! دستای کوچولوش رو به هم می زنه و همزمان شروع می کنه به آواز خوندن:"هییی هی هی هیییییییی! هییی هییی هی هیییی!"![]()
و اما سومین هنر خلاقه هانا که در تاریخ بیبیولوژی منحصر به فرده سرفه کردن های الکی و زورکیه! کافیه هرکسی هرکجا جدی یا شوخی سرفه کنه فورا گندمک من سرشو جلو می کشه ،لباشو غنچه می کنه و به ریه هاش فشار میاره و بلافاصله اینم سرفه می کنه! طفلک دیروزی بالای صدبار جواب سرفه های آقا فریدون ، دختر خاله روژین و آزیتا همسایه پایینی و اهالی محترم کوچه و بازارو داد! راستش من قدغن کردم دیگه کسی برای بازی با هانا سرفه کنه چون ترسیدم برای ریه و حنجره دخملم خوب نباشه. هرچند یواشکی خودم چندباری سرفیدم! تا از جواب هانا کیفور بشم!!!
سلام به همگی! نیلو خانمی مهببونم ازم خواسته بود که آرزوهامو بنویسم اول که ببشخید باتاخیر اومدم
واما ارزوهاااااااااااااااااااااا!که هرچی بگم کم گفتم.ولی خب طبق ذهنیت الانم فکر میکنم اهمش اینا باشن :
اول از همه اینکه از خدای بزرگ میخوام ساسان مهربونمو سال های سال برام تندرست وشاد نگه داره . همیشه سرنماز اولین دعام اینه که یه ثانیه هم بدون عشقم نباشم ومنو اول پیش خودش ببره.به خود نازنینشم گفتم روی زمین برام اولی وآخریه ،توآسمونا هم بعد خدای مهربون بازم برام اولیه.
دوم اینکه هانای جونم سالم وقوی باشه و شخصیت اجتماعی پیدا کنه باتموم خصیصه های خوب !
دیگه،سلامتی تموم کسایی که دوستشون دارم و اینکه تموم آدمای خوب ومهربون به آرزواشون برسن.
بازم بگم،سفر مکه برای باباومامانم وساسان وخودم ،البته با هانای جونی(اینجا مث پیرزنا شدم، نه!!)
چاپ کتاب های تازه بابای هانای(نمی خوام ازدواج مانع فعالیتهای فرهنگی بابایی شه)
البته یه سری آرزوهای مقطعی هم قطعاً که هست !مثل
قبولی خاله کوچیکه دردانشگاه تهران.
قبولی دایی در آزمون دبیرستان نمونه دولتی.
موفقیت در پایا ن نامه.
ازهمه مهمتر کنفرانس روز شنبه ویکشنبه هفته آینده والبته توفیق درامتحانات آخرترم!
اینم یکی از عکس های جدید هاناعسلی
تقدیم به اکرم خاله، ثمانه جان ، دخمل عمو مرضیه و خاله نیلو
