تبليغاتX
...
سفر یه روزه

سلام به همگی

الان که ساعت 12 نیمه شبه چند دقیقه ای می شه که از چالوس برگشتیم. اول صبحی همراه پیک گشت زدیم به سمت نمک آبرود.تله کابین و دریا و جزیره شایان یه طرف هنرنمایی های هانا یه طرف! اصلا اتوبوس رو گذاشته بود روی سرش ! دخترا که می رقصیدند دست می زد چه جور٬ نوار که میذاشتند آوازی می خوند که بیا و ببین!شده بود گل مجلس و داخل اتوبوس صف گرفته بودن واسه گرفتن هانایی!دختر کهکشانیم هم حسابی خوش گذروند .یه زن آلمانی هم بود که با شوهر ایرونی اش پشت سر ما می نشستند حسابی با هانا دمخور شده بود. خیلی هم راجع به معنی اسم هانا می پرسیدند و ما مدام توضیح می دادیم که هانا در کردی این معنارو میده در آلمانی این معنا در ژاپنی این معنا در زبان کره ای این معنا و در عربی این معنا....!

البته...در طول روز حداقل چند بار دعوا شد جماعت ایرونی با مشت و لگد از هم پذیرایی کردن بیچاره دختر آلمانی هاج واج مونده بود که ایرانی دیگه چه جور ملتی هستن!

از وضعیت حجاب و بزن و بکوب هم چیزی نپرسید که وامصیبتا! وااسلاما!وامعصیتا!واویلا! بنده همین جا همه حرف هایی که راجع به تنگه واشی نوشتم رسما پس می گیرم!راستش من نمی دونم نیروی انتظامی تا حالا پاش به جزیره شایان خورده یا نه! اگه دبی رفته باشین یه چیزی چند پله اونورتر از بزن بکوب های جشنواره اونجا!
2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 23:55  توسط هانا کوچولو  | 

کلاهبرداری
هانا جونم بدجوري از كلاه بدش مياد.حالا هر جورش كه باشه زودي با دست ميزنه پرتش مي كنه. عكس هايي كه مي بينيد حاصل تلاش بابايي براي كلاه گذاشتن سر هانا است كه البته معلومه برنده بازي هانا بود كه به اين راحتي ها كلاه سرش نميره!

هانا

 

 

 

 

 

 

 

 

هانا

 

 

 

 

 

 

 

 

اينم گوشه دنجيه كه هانايي جديدا پيدا كرده : يه وجب جا بين اپن و يخچال كه تبديل به لونه گنجشگ من شده
هانا

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 23:38  توسط هانا کوچولو  | 

يك عکس و سه حکایت

سلام به همگي

...آره ديگه اينجوري بود كه طي شد نامه هجر!

اینم تازه ترین عکس در بازگشت غرور آفرین هانا !
هانا hana

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


هانا پس از آبتنی در حال بوسیدن بابا از راه دور!

 

 

حكايت اول:

هانا جونم با مامان خانومي از شهرستان كه برگشتند به جهت تجديد قوا يه مسافرت كوچولو رفتيم .كجا؟ تنگه واشي! حقيقت ماجرا از خيلي وقت پيش به بچه ها و مربيان مدرسه موسيقي كودك و نوجوان قول داده بودم كه اردو بذارم براشون خب اهل و عيال هم كه اومدند نورعلي نور! قرارمدارارو تنظيم كرديم و رفتيم تنگه واشي...اما يه چيزي مي گم يه چيزي مي شنويد، راستش اصلا خوشم نيومد. از طبيعت منطقه چرا، كه انصافا منطقه باصفاييه، اما فرهنگي كه اونجا شكل گرفته آدمو اذيت مي كنه. خيلي رك بگم تنگه واشي بيشتر بدرد اونايي مي خوره كه مي خوان داخل مرزهاي كشور يه لحظه فكر كنن رفتن به يك ناحيه از هفت دولت آزاد.مامورهاي انتظامي كه بيشتر داخل رودخانه مشغول قاطر سواري بودند!جماعت زيادي از طبقه نسوان هم حجب و حيا رو بوسيده گذاشته بودن كنار و با يللي و تللي داخل رودخانه مي گشتند. به هر حال من و خانم كه خوشمون نيومد. البته اين فقط در مورد ما صدق مي كنه وگرنه هانا تا دلتون بخواد ورجه ورجه كرد و خوش گذروند!  در همین رابطه  اينم يه عكس ديگه اینجا را هم ببینید

حكايت دوم:

جونم واستون بگه كه همين ديروز پريروزا سالگرد ازدواج ما بود. خيلي دلم مي خواست براي همسر گلم يه هديه وي‍ژه  يا يه سورپريز داشته باشم. البته هدايايي رو آماده كردم مث خريد طلا ، چاپ همه عكس هايي كه ازخيلي وقت پيش ازخود نازنينش و دخمل گلم گرفته بودم، يدونه وسيله برقي كه قولشو به خانم داده بودم ، ام پي فور و خلاصه اينجور چيزا...اما راستش هيچكدام از اينا برام حكم سورپريز نداشت.تا اينكه ...

تا اينكه فيلم تولد هانا در بيمارستان خاتم الانبيا رو كه از همون روز تولد فكر مي كرديم يه جوري پاك شده پيداكردم و تبديلش كردم به سي دي! بايد قيافه مامان هانا رو ميدين وقتي براي اولين بار اونهم بعد از ده ماه لحظه تولد عسل خانوم رو مي ديد...

 

حكايت سوم:

ديروز بچه هاي كانون فارغ التحصيلان دانشگاه آزاد باهام تماس گرفتند كه فلاني برنامه بازديد از مركز تحقيقات جنگل گذاشتيم بيا كه حتما خوش مي گذره! گفتم اولا كه بنده دنبال زراعت و جنگل نيستم كه ،در ثاني اين برنامه بيشتر به درد خانوم مي خوره كه داره فوق ليسانس مهندسي منابع طبيعي مي خونه. اونم كه دانشجوي دانشگاه تهرانه و  دولتيه. از دوستم اصرار كه حالا كي گفته كي كجا درس مي خونه ! مهم اينه كه با هم باشيم و اين حرفا.... برنامه رو كه با خانم پيشنهاد دادم خيلي هم خوشحال شد. نتيجه اينكه دونفري با هم رفتيم : يه مركز خيلي گسترده ، جذاب و ديدني بود. نمونه سازي شمال رو انجام دادن و  نمونه خيلي از گياها و درختاي كشور اونجا پيدا مي شه. دكتر كريمي استاد راهنما مي گفت خيلي از سريال هاي تلويزيوني رو كه باغ مي خوان و فضاي سبز ميارن اونجا. بعضي از درختا هم يادگار حضور روساي كشوراي مختلف بود و ظاهرا براي اكثر مهموناي خارجي كشور تو برنامشون بازيد از اونجا رو هم ميذارن.خب ! تا اينجاي قصه رو گفتم حالا يه نفر بگه اين وسط هانا كجا بود؟

هيجي اول صبحي گذاشتيمش پيش خاله اش و خودمون به شرح بالا رفتيم تفريح!

2 نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 0:28  توسط هانا کوچولو  |