تبليغاتX
...
تولد هانای من
 

 

 

 

 

         
 

 دنیای یک فرشته              دنیای یک فرشته 

 

بازتاب ها:

خبر تولد هانا در سایت بلاگ نیوز

 درباره تولد هانا در بهشتی برای کودکان
دعوت نامه هانا در سایت لینکده
اظهار لطف فائزه جان به هانا

پس نوشت:

همانطور که قول داده بودیم تمبرهای هانایی که از طریق شرکت پست چاپ شده رو اینجا میذارم . فقط چون اسکنر جور نشد با موبایل گرفتم خلاصه اگه کیفیت پایینه ببخشید.

hanahana


 

hana

حالا تولد هاناي من است. تقارن تولد هانايي با عيد فطر لطف ديگه اي داره.

خاله نيلوي مهربون مرسي كه زنگ زدي . باور كن حسابي خوشحال شديم همين جا هم اعلام كنم كه خاله نيلو اولين كسي بود كه زنگ زد و تبريك گفت. به افتخار خاله نيلو: هورا .....

اينجا حسابي شلوغه....بزن و بكوبه همه جا...البته باباي هانا حواس جمعه نكات شرعي رعايت بشه . اما اينجا مجلس زنونه است. محترمانه عذر آقايون رو خواستيم.

دنیز دختر كوچولو و نازنين همسايه مجلس رو گرم كرده.  هانايي هم كه حسابي جوگير شده تند تند داره دست ميزنه. ابجي ام  امروز حسابي زحمت افتاد تزيين اتاق، مرتب كردن خونه، تهيه آلبوم ، فيلمبرداري... باباي هانا كه فكر كنم ديگه كم آورد. بنده خدا فرصت نكرد ناهار هم بخوره. آقاي محمد هم سنگ تموم گذاشت . دست همشون درد نكنه...

فكر كنم مثل گزارشگراي فوتبال شدم كه هي از عوامل فني تشكر مي كنن.

واي بايد دنيز رو ببينيد....

همه محصل هاي مدرسه موش ها هم اومدند بكوب دارن مي رقصن. ميگيد نه؟ خودتون برين اینجا ببينين

تولد تولد تولدت مبارك...

تولد تولد تولدت مبارك...

تولد تولد تولدت مبارك...

راز هداياي بابايي:

بابا ي هانا سه تا هديه زيبا به هاناي داده . از يه ماه پيش همش مي گفت كه مي خوام چن تا هديه متفاوت تدارك ببينم . هرچي اصرار مي كردم لو نمي داد چه نقشه اي داره. الان كه هداياش رو باز مي كنم از تعجب ماتم برده . عجب بلاييه اين بابايي! انگار همه چيزش بايد متفاوت باشه! هديه اولش يه آلبومه كه اسم هانا جون را دويست سيصد بار به اشكال مختلف گرافيكي و به زبون هاي مختلف نوشته.يه چيزي كه فكر كنم بعدها براي عسلم خيلي ديدني باشه. هديه دومش چاپ تمبر با عكس هاناجونه. اينقده قشنگله كه نگو . حيف كه اسكنر نداريم والا همين حالا ميذاشتم رو وبلاگ.هديه سومي بابايي يه قاب بزرگ از هاناجونه كه كلي رو گرافيكش كار كرده . مهمونا موندن هاج و واج كه اين ديگه چه جور هديه دادنه. خودم سه تا النگو گرفتم البته به حساب باباي هانا!

راستي  تا نيم ساعت ديگه كيك هانا جون آماده ميشه . اگه شما هم مي خواين كمك كنين اینجا كليك كنيد.

 

هاناي من يك ساله شد.

يكسالگي سن اميد است. يعني كه پا گرفتن.نهال كوچك من پا گرفته است و ديگر مي توان خوشحال بود كه اين گل زيبا ريشه دوانيده است و هميشه با عطر خود زندگي ما را خوشبو و خوشايند مي سازد.

هانايي من! باور كن دختر يا پسر بودن اصلا برايمان اهميتي نداشته است ، آنچه برايمان دوست داشتني است نگاه مهربان توست و دست هاي كه انگار با همه كوچكي شان آسماني از مهر را دربرگرفته اند. و مگر نه اينكه وقتي ماماني سر نماز با لحن كودكانه تو خطاب به خداي مهربان مي گويد: "خدايا شكرت كه به ما هانا دادي!" تو نيز دست هاي كوچكت را به نشانه دعا به آسمان بلند مي كني تا خداوند هميشه مهر تو را به ما ببخشد؟!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هاناي من يادت هست وقتي كه غنجه وجودت شكفته شد؟ مسخره است مي دانم كه تو چيزي از آنروز خاطرت نيست  اما آنروز در ذهن ما هميشه به يادگار مانده است . تملام خيابان ولي عصر را گشتم تا گلي را به نشانه مباركي برايت بياورم . خسته شده بودم اما همه خيابان هاي فرعي را گشتم و آخرش در عباس آباد در آن ظهر پاييزي توانستم تاج گل زيبايي را بيابم با چه شوقي آن را برايت تحفه آوردم تا در بيمارستان خاتم همراه با مادرت لطف خداوند را جشن بگيريم.

حالا ما خانواده بوديم: هانا،مامان هانا  و باباي هانا!

حالا حتي بعضي موقع ها ما را به نام زيباي تو مي خوانند:

كي اونجا بود؟

هانا اينا!

شايد خنده دار باشد وقتي خانم ايراد مي گيرد كه چرا دو سه تا از پژوهش هاي ناتمامم را براي چاپ آماده نمي كنم مي گويم مي خواهم هانا در تدوينشان به من كمك كند و با ويرايش هانايي به چاپ برسانم!

حالا تمام شادي خانه از توست.خنده هاي كودكانه ات مرا به دشت هاي پر از مهر ميبرند وقتي كه آفتاب مهرباني با دست هاي ملايمش تو را نوازش مي كند و رنگين كماني از عشق ما را دوره مي كند.

هي هاناي من! تو واسطه قشنگي هستي كه به زيبايي بيانديشيم و به زندگي!

هي هاناي من!نام كوچك تو معناي اميد است.

 

 

هي هاناي من:

هلهله زنان ایلیات

نوید روژان دیگری است

آدیای عشق!

هانای بهاری!

ری رای غزل های باران

تمام تبسم تو سهم من

تمام واژه صبح ارزانی تو

"سیت بیارم"

"سیت بسازم"

دختر ترانه های کهن

در رقص سرچوپیانه زنان زاگرس

گیسوی خیس تو

امتداد گل واژه اردیبهشت است

و فرصتی برای بهار

تا معنی شکفتن را بیابد

و آسمان نیز

آبی ترین لحظه اش را...

hana

آن روزگاران ياد باد!

مامان خانومي گزارش تولدت را مي خواند و من در حلاوت آن لحظه هاي شيرين حل مي شوم. يادت هست هانا؟برايت خوانده ام انگار؟

اولش دكترا گفته بودن تو عسل زندگي ما چهارم آبان 85 به دنيا  ميايي.

بعدش گفتند كه كوچولوي ما در بيست و چهارم مهر خودي نشون مي ده!

اما ظهر جمعه بيستم و يكم الم شنگه راه انداختي كه چي ؟ خسته شدم مي خوام زودتر دنيا بيام!

با چه هولي تند تند رفتم دوربين آماده كردم ، وسيله حاضر كردم ، هماهنگي كردم بالاخره ساعت 4 رفتيم بيمارستان خاتم الانبياء.

 خاله هانا قرآن مي خوند ، من رفتم نماز خوندم و برگشتم. دوربين رو دادم پرستارا ببرند داخل كه فيلم بگيرن و ...

بالاخره ساعت 5:15 بيست و يكم مهر خبر خوش تولد تو گنجشك كوچك را  به من دادن . پرستارا تند تند مشتلق مي خواستن و من خدا مي دونه به چند نفر مژدگاني دادم!

بره كوچولوي من موقع تولد موهات پر و كامل بود با چشماني درشت و مژگان تنك اما دراز . به نظرم رسيد شبيه مادرت باشي . خاله ات همش مي گفت ببينين خواهرزادم چقدر زشته! يحتمل افعال معكوس به كار مي برد!

تو رو رو بغل كردم و تو گوشات اذان و اقامه خوندم . جالبه قبل از ذكر گريه مي كردي اما صداي بابايي  رو كه شنيدي  مثل بچه آدم! آروم شدي!

روز يكشنبه تو و مامان  مرخص شديد

مث دیوونه ها آواز می خوندم

گل میروید زباغ گل می روید...

آب زنید راه را ...هین که نگار می رسد

 تولدت مبارک دختر مهربان من

 

 hana

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 17:13  توسط هانا کوچولو  | 

قرار ما : شنبه عید فطر

سلام به همه دوستان.

بالاخره معلوم شد عید فطر شنبه است. چون قرار بود  جشن تولد هانایی رو عید فطر بگیریم با عرض پوزش از همه دوستان مهربون هانا ٬مراسم رو یه روز عقب انداختیم. اینجوری هم عید رو جشن میگیریم و هم تولد هانا واقعی تر میشه چون گنجشک من در بیست و یکم مهرماه دنیا اومده. . در ضمن خوبی شنبه به اینه که اگه کسی ناخودآگاه مرتکب حرکات موزون شد روزه اش دچار اشکال نمی شه!

قرار ما شنبه ساعت شش بعد از ظهر به وقت لبخند!
لطفا از آوردن اطفال دریغ نفرمایید.

2 نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 0:19  توسط هانا کوچولو  | 

 

 

 

 




سلام به همگي
طاعات و عبادات مورد قبول حق.
يه مدت دير اومديم ديگه، علتش هم خرابي تلفن، ايراد اينترنت ،مشكلات بلاگفا، روزه داري و از اين قبيل دلايل!
هاناي ماشاء الله حسابي شيطوني و دلبري مي كنه. مامان هانا مطلب مفصلي نوشته كه اگه حوصله كنه و تايپش كنه همه احوالات هانا داخلشه.
رمضان ماه تولد هانا جونه. پارسال در همين ليالي قدر بود كه عسل زيباي زندگيمون به عشق ما روشني داد. الانم ده روزي مونده به تولد بالا برزم! همينجا وعده ميدم بزرگترين جشن تولد اينترنتي رو براي گنجشككم بگيرم . از همين حالا هم همگي دعوتن. وعده ما عصر روز بيست و يكم مهر لحظه شكفتن كوچولوي نازنينم.
براي اينكه خيلي دست خالي نباشم چن تا از عكس هاي گلي رو مي ذارم :

هانا

 

 

 

 

 



اين حروف مدت هاست زيبا بخش اتاق هاناست.


هانا

 

 

 

 

 

 

 

 

اين عكس رو چند روز پيش جلو درب منزل گرفتم.
اين آخري هم يه عكس وي‍ژه است. ميدونيد چرا؟ لباس هاي تن هانايي لباس هاي عروسكش به اسم "آويسا" است كه هاناجون از باب تنوع پوشيده!!

هانا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 0:11  توسط هانا کوچولو  |