هانا خطاب به خاله: مامان چیه؟(یعنی مامان هوادار کیه)
خاله: احمدی نژادیه
هانا: بابا احمد نژاعه، مامان احمد نژاعه ، من اوسعبی (موسوی)!
2
نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 18:8  توسط هانا کوچولو
|
دیدار
آی
دلمون برای دیدن دوستای هانا لک زد...
لطفاً یکی ما رو به قرارای وبلاگی دعوت کنه!
2
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 21:53  توسط هانا کوچولو
|
کلاس هانا
باز طبق معمول گرفتاری ها مانع این می شه که از هانا جان بیشتر بنویسیم....
اخیراً بابای هانا از طریق اداره یه سمند در اختیار گرفته که حسابی پسند هانا شده...دیروز داخل تاکسی هانا یه سمند دید و بلافاصله داد زد:"ماشین بابا...!"و بعد بلافاصله گفت:"نه...نیست!" خانم کنار دست من ازش پرسید ماشین بابا بود؟ هانا جواب داد :"نه ماشین بابا مشکیه!" همون خانم پرسید تو ماشین بابا جلو می شینی یا عقب؟ هانا جواب داد:"عقب". خانمه باز پرسید کمربند هم می بندی؟ هانا جواب داد:"نه تو هماپیما(هواپیما) کمربند می بندم! " اون خانم حسابی تعجب کرد و البته بنده هم از این کلاس گذاشتن هانا کیف کردم!
2
نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 18:18  توسط هانا کوچولو
|
نام: هانا شهرت: عسل، سنجاب ،قند فریمان، نازار، بالابرز، نی نی ناز تاريخ تولد:21 مهر 85 ، تهران سلام: فعلا به دلایلی ! خودم نمی تونم بنویسم. فلذا! بابا و مامان داوطلبانه یادداشت های لوزانه و مهم منو تنظیم می کنن! . . . مرسی از التفات