تبليغاتX
...
ماجرای ویژه

امروز هانا دفترچه بانکی را برداشت و برای یک لحظه ناپدید شد . و بعد هرچه سراغ دفترچه گشتیم نبود هرچه هم از هانا خواهش و تمنا کردیم نمی گفت کجا گذاشته! چند دقیقه بعد هم مقداری اسکناس برداشت و به همان شکل ناپدید شد. هر چه قدر به هانا التماس کردیم که کجا گذاشتی باز می گفت : نمی دونم!
دست آخر کار به تهدید کشید: هانا اگه نگی پول و دفترچه کجاست ما هم کتاباتو پاره می کنیم!!!
هانا: نه!!! پییداش می کنم!
(یک ساعت بعد)
هانا که گویا طفلکی خودش هم یادش رفته بود محموله رو کجا قایم کرده گفت: مامان پولا نیستش کتابامو پاره کن!

2 نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 14:46  توسط هانا کوچولو  | 

وعده هانا
هانا به بابایی: بابادش(اخیراً هانا باباشو اینجوری صدا می زنه) اگه دختر خوبی باشی (!) هانا اذیت نکنی (!)برات جایزه میخرم!

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 18:1  توسط هانا کوچولو  |