برای هانا نوشتن
هانای کوچولو دیگه از نی نی بودن ودوران نوزادی می خواد خودشو رها کنه.برای همین سعی می کنه یکسری اصوات رو ادا کنه.از جمله چند روزیه حرف"میم" رو تکرار می کنه وبهم می فهمونه که بازی می خواد.منم هر چی دستمه بایدکنار بذارم برم سراغ هانای و شروع کنیم به بازی.
چند روز پیش(هشتم اسفند)من وبابایی موهای هانای نازنینمون رو کوتاه کردیم.ماشاء ا...ماشاءا... موهاش خیلی بلند شده بود.وقتی حمام می بردیمش تا زیر گردنش می رسید.به وزن موهای لطیفش صدقه گذاشتیم واز خدا خواستیم هانای رو همیشه برامون سالم وشاد نگه داره.
وای از خنده های هانایی بگم . وقتی یکدفعه صداش میزنی یا باهاش پخ پخ می کنی و یا با نوک دماغ شکمشو قلقلک می دی قهقهه شیرینی سر میده که آدم هوس میکنه همون لحظه بخورش!

در رابطه با خوابش هم رسما اعلام می کنم که "افسانه کم خوابی هانا" مال چند ماه پیشه ! از همون دی ماه به بعد هانایی فهمید باید مثل بچه آدم سرشب حدود ساعت ده تا فردا ساعت نه یا ده بخوابه و در تمام طول شب هم حتی یکبار هم بیدار نشه. مگر وقتی که برای شیر بیدارش میکنم که البته باز بلافاصله بعدش می خوابه.اینو گفتم تا انکارکنندگان این واقعیت تاریخی به خودآیند و افسانه بی خوابی رو تکرار نکنن!!! (یادم باشه اسپند دود کنم براش).
هانا جونم تا خودت بهش شیر ندی، به خاطر گشنگی گریه نمی کنه! قربون نجابتش برم! انگار خجالت می کشه بگه شیر می خواد! معمولا شروع می کنه به خوردن شست و ما می فهمیم که خانم کوچولو احتمالا گشنس!
دیده بودم بچه ها معمولا با گریه بیدار می شن . ولی عسلم، سنجاب کوچولوی خوبم صبحا که از خواب پا میشه بلافاصله غنچه خنده تو صورتش شکوفا میشه! بابایی از این حالت هانا خیلی خوشش می آد و میگه چهره ای که با لبخند بیدار شه چهره روشن و مبارکیه.فدای "دت نازارم" بشم!
امسال اولین نوروز هانای قشتنگمونه ! اولین نوروز جمع سه نفره ما! به قول باباش الان دیگه یه خانواده هستیم: بابا، مامان و کوچولوی دوست داشتنی!
هفت سین امسال با هانای نازنینمون قشنگی خودش رو داره . البته پارسال هم هانای حضور خودشو دوماهی می شد که اعلام کرده بود!
دیروز با بابایی رفتیم خرید عید و لباسای قشنگ هانایی رو گرفتیم . می خواستم تنش کنم که بابای گفت بذارم بعد از اربعین .
از خدا می خوام سفره های هفت سین همتون با کوچولوهای دوست داشتنی تون سبز و با صفا باشه. اونایی هم که کوچولو ندارن نوروز بعدی با نازنیناشون هفت سینو بچینن.
برای خاله نیلو
سلام خاله نیلوی مهببون!ازاین همه ابراز لطف و محبت ذوق زده شدم.باورم نمی شد این همه از هدیه ام خوشحال بشین.منم از دیدن روی چون ماهتو ن خیلی خیلی شاد شدم.مث نوشته ها وکلامتون بی ریا ودوست داستنی بود.
هانای از اینکه خاله مهببونی! مث شما داره کلی خوشحاله و از اینجا خاله شو می بوسه.منم همینطور.وقتیmailوcommentتونو دیدم و خوندم خستگی از تنم بیرون زد.چند شب پیش نشستیم برای آینده هانای تصمیم گیری کردیم.بابای هانای میگفت هانای رو برای تحصیلات بفرستیم ممالک خارجه!هرچند این تصمیم به خیلی سال دیگه مربوط میشه ولی ازهمین الان نظر مامی مخالفه!بابای هانای معتقده که من مث شرقی ها فکر میکنم.ولی نمی دونم و نمی تونم تصور کنم هانای از ما جدا شه.هرچند برای چند سال هم.اما باز هم مث همیشه به خدا توکل میکنم.ازش می خوام دخترمون همیشه سالم باشه وتندرست والبته یک شخصیت ممتاز و موفق.
نیلو جان می بوسمت و جلو جلو نوروز رو بهت شادباش میگم.
برای خاله مریم
سلام خاله . من نی نی ام اکشال نداله انگشت بخولم.
مامانم میگه توی کتابا نوشته نی نی ها باید هی انگشت بخولن تا نیاژ مکیدن بلتلف بشه! آیدا و درنا و درسا خوبن؟ اونا اسپ دالن؟ ولی من دلخت دوس دالم. آخه مامانم هم هی دلس دلختالو می خونه. راستی تو دنیا دلخت شوکولات هم دالیم؟ تو دلخت چی هستی؟ دلخت تو آندامس هم داله؟ می بوسمت!

گفتاری حکیمانه از هانا:
مه!...مه! ....ابوووووو! ...هه! هه!... ابوووووو!... هیییه! ...هااااااااا!...هییییه!
( نیازی که به ترجمه نیست! هست؟)
