تبليغاتX
Lilypie 3rd Birthday PicLilypie 3rd Birthday Ticker هانا :دختری از کهکشانی دیگر hana
هانا :دختری از کهکشانی دیگر hana
     
 

چند برش کوتاه از شیرین کاری های هانا

دوشنبه دهم فروردین 1388

روزهای آخر سال برای  تعطیلات رفتیم شمال طرف های زیباکنار. هانا که حسابی از دریا خوشش اومده بود وقت و بی وقت می گفت بریم دریا. و همین باعث شده بود ما در یک اقدام غیر اخلاقی هر وقت می خواستیم جایی بریم و هانا همکاری نمی کرد وعده دوباره به دریا رفتن بدیم تا هانا کوتاه بیاد!

هانا این روزها عجیب به کتاب علاقه پیدا کرده و من و آقای پدر هرکدام بیرون بریم حتماً باید یک جلد کتاب قصه یا شعر براش بخریم . چند روز پیش وقتی فراموش کردم براش کتاب بیارم با تردستی یکی از کتاب های بابای هانا رو جلوش گذاشتم و گفتم بیا عزیزم اینم کتاب تازه!
هانا با تعجب کتاب رو ورانداز کرد و بعد در حالی که کتاب رو گوشه ای پرتاب می کرد گفت مامان این کتابو نخه اییدی!

هانا عجیب به باباش وابسته شده . اگه به هر بهانه ای گریه اش بگیره فوراً سراغ  آقای پدر می ره و با گریه و زاری میگه"بالا بکو"( یعنی منو بغل کن!) . حالا آقای پدر باید هانا رو بغل کنه و بعد آبی به صورتش بزنه .بعد هم هانا رو به "اوتاک هانا" ببره تا از قفسه های بالایی کمدش یکی دو عروسک تزیینی برداره و بعد هم بابا اونو روی یک بالش بذاره تا آروم بگیره!

این عملیات! داستان تکراری خیلی از روزهاست!

یک بار که با آقای پدر به پاساژهای جمهوری برای خرید لباس برای هانا رفتیم. هانا جان در ایستگاه مترو حر به مجسمه آدم های روی دیوار با تعجب نگاه کرد و گفت:" اه! اینو!" آقای پدر میگه نشان به آن نشان از اون موقع هر وقت مترو حر میرم ناخودآگاه با صدای بلند میگم :"اه اینو"!

چند روز پیش با دوتا از خواهرام دوری در شهر زدیم. هانا از اینکه خاله نسیم پشت فرمونه تعجب کرد. بعد هم برای اختلال در کار اصرار می کرد حین رانندگی بغلش بشینه. و درآخرین اقدام مبارزه جویانه اش از من خواست که" بابا ماشین برام بخره!"

این بچه رو هر کاریش کنی حاضر نیست خودش رو با اسم فامیل من معرفی کنه و  مدام خودش رو با اسم فامیل باباش  صدا می زنه! برعکس دختر خاله اش که حتی تا حالا که کلاس اول میره اسم فامیل مادری رو به کار میبره و حاضر نیست خودش رو با اسم فامیل باباش معرفی کنه! نمی دونم من بلد نیست بچه رو تربیت (!) کنم یا آقای پدر حسابی گوشی رو دست این بچه داده!

برای عید دیدنی خونه عمه مهربون هانا رفتیم . ولی چشمتون روز بد نبینه هانا و "عاطفه"(دختر عمه اش) حسابی سر گوشی آقای پدر دعواشون شد! عاطفه که هم سن هاناست با زور می خواست گوشی  آقای پدر رو صاحب شه و  هانا هم که حاضر بود در قبال بازی کردن با عروسک عاطفه از حقش کوتاه بیاد وقتی دید عاطفه حاضر به امتیاز دادن نیست حسابی دعواش شد. هر دو هم جیغ و گریه راه انداختند اون سرش ناپیدا!

وقتی سفره هفت سین رو می چیدیم هانا حسابی ذوق کرده بود و از اونجا که فکر می کرد بازهم تولد گرفتیم مدام می گفت:"تبدد هانا... تبددهانا!"(تولد هانا...تولد هانا!). در نهایت اونقدر به اجزاء هفت سین دست زد که مجبور شدم خیلی زود سفره رو جمع کنم. ولی حیف شد خیلی برای چیدنش ذوق و هنر به خرج داده بودم!

هانا این روزا حسابی کاسب شده و هر چیزی رو که  دست آدم می ده باید پولش رو بگیره! . قیمت اجناسش هم ثابت صد تومنه!. ماجرا اونجا جالب میشه که در ظرفی خیالی آش فرضی میپزه و با قاشق نامرئی یه لقمه دهنت میذاره بلافاصله هم پولش رو می خواد!

یکی دو ماهی قبل از عید یه بار که با هانا بیرون رفته بودیم یه خانم  که از دیدن هانا ذوق کرده بود مدام برمیگشت و با هانا حرف می زد یهویی جلوی پاش رو ندید و کامل رو زمین ولو شد! خیلی دلم سوخت. شب هانا این حادثه رو به آب و تاب برای باباش تعریف کرد: "خانمه اینجوری افتاد زمین ( تصویری نشون میداد!) بعد مامان باش صحبت کرد ..." از بکار بردن  این اصطلاح "صحبت کرد" خیلی لذت بردم. باباش هم کلی بوسیدش!

در مهد کودک هانا به مناسبت سال نو جشن گذاشته بودند .مراسم خوبی بود ولی کلی خرج رو دستم گذاشت! لباسی که از مرکز خرید مهستان براش  خریدم  خیلی به عسلم میاد و حسابی تو مهد کودک خواستگار پیدا کرد!



و اینم آخرین مکالمه من و هانا:

من: آخ!
هانا: مامان چی شد؟!
من: هیچی ، داخل غذا سنگریزه بود لثه ام خون اومد!
هانا: دهنت گرمز شد؟
من: آره مامان، قرمزشد!
هانا: عزیزم مواظب باش!
من:!!!!!!!!

 
 

لینک
هانا کوچولو
نام: هانا
شهرت: عسل، سنجاب ،قند فریمان، نازار، بالابرز، نی نی ناز
تاريخ تولد:21 مهر 85 ، تهران
سلام:
فعلا به دلایلی ! خودم نمی تونم بنویسم. فلذا! بابا و مامان داوطلبانه یادداشت های لوزانه و مهم منو تنظیم می کنن!
.
.
.
مرسی از التفات

(اینو از بابام یاد گرفتم !)

 

 
نویسنده

 
آرشیو

 
لینکها
خاله نیلوی نازنین
ویانای نازنین
هانا همنام خوبم
ایلیا ، دوست تازه ام
كيا جون
نازنين گل دخملي
آيداخانومي
كسري مموشه
مهاراجه مهديار
اركا با ني ني خوشگلش
بابای فردا
گفتار سبز/باباجونم
رادين عزيز
فاطمه قشنگه
ارين شاه پسري
اليناي خوبم
مردی به نام آرش
یونای نازنین
سانا گل
یه سایت قشنگ برای کودکان
بهداشت كودكان
سایت کودکان
نی نی سایت
عمو پورنگ
سایتي برای بچه ها
جریان
سیب ترش سروین
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
:: طراح قالب ::

 
روزانه
یه فیلم کوتاه کودکانه
درباره هانا
اظهار لطف مامان دل آرام نازنین
خرگوش بامزه
یک عاشقانه
رقص موش ها
کلید طلایی
پرواز با بادبادکها
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ